پایان مشروعیت یک پوپولیست ماجراجو
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱  

جمهوری گرجستان در شاهراه قفقاز از دیرباز شاهد رقابت های ژئوپولتیک همسایگان خود برای هضم کردن یا در صورت لزوم دنباله رو کردن این کشور با امپراتوری های منطقه یی بوده است. از یک طرف امپراتوری ایران باستان قرار دارد که در بیشترین زمان ممکن توانست این منطقه کوچک گرجی نشین را تحت انقیاد خود داشته باشد و تنها طی جنگ های کشور بربادده «فتحعلی شاه قاجار» برای همیشه پیوندهای دیرپای خود را با این سرزمین گسسته دید.
این گسست تاریخی برای گرجستان استقلال را به همراه نداشت و امپراتوری تزاری جانشین ایران قجری شد که در آن مقطع از زمان به شدت تضعیف شده بود. در این برهه از تاریخ تا اکتبر ۱۹۱۷، انقلابیون روسیه که گرجی ها با همشهری خود «ژوزف استالین» بهترین نماد آن بودند، موفق شدند بر عمر حاکمیت فئودالیته تزاری خط پایان کشیده و کشور کثیرالمله روسیه را با تمام خلق های درون آن تحت لوای دولت سوسیالیستی به سمت یک اتحاد شورایی بکشانند. در سال ۱۹۹۱ با فروپاشی شوروی، جمهوری های آسیای میانه و قفقاز نیز به سمت استقلال گام برداشته و طبق معمول آن سال ها پس از یک دوره بی ثباتی داخلی «ادوارد شواردنادزه» به عنوان بلندپایه ترین مقام گرجی در زمان شوروی از موقعیت خاص خود استفاده کرد و بر اریکه قدرت تکیه زد. اغتشاشات جدایی طلبان گرجی در همان دوران شوروی به رهبری «گامسا خوردیا»، چند سالی وضعیت آشفته یی را در این جمهوری موجب شد که با شکست نیروهای وی و همچنین خودکشی او در یکی از روستاهای گرجستان تا حدودی این کشور به سمت تثبیت ساختار مستقل خود توفیق یافت.
شواردنادزه با توجه به تجارب زیاد و درک عینی از وضعیت ژئوپولتیکی گرجستان به خوبی می دانست بدون همزیستی مسالمت آمیز و همکاری منطقه یی با مسکو نمی توان با غرب به رهبری واشنگتن نرد عشق باخت و همسایه قدرتمند خود را به رقابت نرم کشید. به همین دلیل سیاست موازنه مثبت را در دستور کار خویش قرار داد و ضمن همکاری با مسکو روابط با غرب را نیز به حد متعارف گسترش داد. این سیاست منطقی در اواخر دهه ۹۰ میلادی با بروز ناآرامی های درونی که به نام انقلاب گل رز معروف شد، موجب سقوط دولت شواردنادزه شد و ائتلافی از هواداران دوآتشه غرب به رهبری «میخائیل ساکاشویلی» دانش آموخته امریکا در راس قدرت قرار گرفت. در این دوران سیاست موازنه طلبی قبلی جای خود را به سیاست خارجی ماجراجویانه یی که در کانون آن دشمنی با مسکو و تهدید منافع بنیادین این همسایه تاثیرگذار قرار داشت، داده و تفلیس را به عنوان سرپل غرب در منطقه قفقاز علیه روسیه سازماندهی کرد.
شامگاه ۷ آگوست ۲۰۰۸ جنون ساکاشویلی به آنجا رسید که نیروهای نظامی گرجستان را برای تسخیر «تسخینوالی» پایتخت منطقه خودمختار اوستیای جنوبی که تحت الحمایه مسکو بود، روانه کرد و در کمتر از ۲۴ ساعت با مشت آهنین، کرملین در عرض سه روز دست های خود را به علامت تسلیم در کشوری که بخش اعظم آن تحت تسلط تانک های روسی در آمده بود، بلند کرد. این شکست و تبعات بعدی آن بدون شک نقطه عطفی در تحولات آتی گرجستان تلقی می شود؛ چرا که پس از فروکش کردن هیجانات ناشی از روزهای جنگ، وقتی که گرجی ها به پشت سر خود نگاه کردند، سرزمینی ویرانه با حاکمی نیمه دیوانه را مشاهده کردند که با اقدامات خود در به راه انداختن یک جنگ بی حاصل مهر تاییدی بر جدایی دو منطقه خودمختار اوستیای جنوبی و آبخازیا کوبیده بود. از این پس زمزمه های مخالفت، از سوی مردم و متحدان داخلی که اینک اپوزیسیون را نمایندگی می کردند، و تا آن روز به جهت حمایت های یک جانبه غرب و واشنگتن از ساکاشویلی کم رنگ و ضعیف می نمود، به تدریج چون یک بهمن از کوه های قفقاز سرازیر شد و خیابان های تفلیس را در خود غرق کرد.
روز پنجشنبه ۹ آوریل جمعیتی حدود ۶۰ هزار تن در محوطه پارلمان و کاخ ریاست جمهوری گرجستان بنا به دعوت رهبران اپوزیسیون طی تظاهرات اعتراضی خویش خواهان کناره گیری ساکاشویلی از قدرت شدند. معترضان اعتقاد دارند وی طی زمامداری خود با خودکامگی کشور را در مسیر سلب آزادی های دموکراتیک سوق داده است و سال گذشته نیز با سیاست ماجراجویانه خود جنگ با روسیه را به راه انداخت که موجب جدایی رسمی دو منطقه مهم اوستیای جنوبی و آبخازیا از گرجستان شد. بحران مالی کنونی در این کشور، بسیار فراتر از بهانه این روزهای رژیم های ناکارآمد که تمام مشکلات اقتصادی خود را به بحران اقتصاد جهانی ربط می دهند، هم اکنون تمام ساختار اقتصادی این کشور نسبتاً فقیر را در تار و پود خود اسیر کرده است.
بعد از جنگ ۷ آگوست با روسیه بسیاری از مناطق مسکونی و صنعتی این کشور به ویرانه یی تبدیل شد که هم اینک با گذشت بیش از یک سال به واسطه نبود منابع مالی لازم جهت بازسازی و رویگردانی سرمایه گذاران خارجی از حضور در گرجستان، مشکلات را ابعاد دوچندانی بخشیده است. عقب نشینی حامیان خارجی ساکاشویلی از شعارهای سطحی و احساسی حمایتگرانه در روزهای وقوع جنگ قفقاز، عدم الحاق این کشور به پیمان نظامی ناتو، عدم بازسازی ساختار اقتصادی و نظامی آسیب دیده از جنگ اخیر، کاهش کمک های اقتصادی و نظامی امریکا و اتحادیه اروپایی و پذیرش تمکین گونه جامعه جهانی نسبت به جدایی اوستیای جنوبی و آبخازیا در شرایطی که همکاری با روسیه به اولویت مهم ناتو - روسیه تبدیل شده است خشم مردم گرجی را در مورد رئیس جمهوری بیشتر از گذشته کرده است.
تداوم تظاهرات خیابانی معترضان هرچند طی سه روز گذشته به جهت ضعف تشکیلاتی و سازماندهی اپوزیسیون تا حدودی به لحاظ کمی کاهش محسوسی یافته است ولی به عکس، نگاه بسیاری از تحلیلگران این مورد در اصل موضوع چندان تغییری به وجود نمی آورد و عدم مشروعیت ساکاشویلی همچنان اولویت اول برای گرجستان و مردم این کشور تلقی می شود.
شاید برای مدتی دیگر رئیس جمهوری بتواند همچنان به تداوم قدرت خود در غیاب وجود یک اپوزیسیون قدرتمند ادامه دهد ولی این مساله ناشی از ضعف رقیب است نه مشروعیت و توان ماندگاری وی که در این روزها به شدت کاهش یافته است. وضعیت کنونی بهترین تصویر از ساختار معیوبی است که هم اینک در مقابل حامیان غربی و سرمایه گذاران خارجی قرار دارد و این می تواند مانع از تصور خوشایند هر نقاشی برای شرکت در رسم کردن یک نقاشی خاکستری شود. به نظر می رسد ستون های سرپل و نقطه اتکای مهم غرب در حوزه ژئوپولتیکی قفقاز به شدت زیر چرخ دنده های مشکلات داخلی و فشار بیرونی در حال خرد شدن است و مهم تر اینکه در این وضعیت مصیبت بار حامیان خارجی نیز سعی می کنند خود را از این مسیر ناهموار و بی آینده کنار بکشند. پوپولیست ماجراجو تنها مانده است و شعارهای سطحی و دهن پرکن وی نیز دیگر قادر به اقناع توده های گرجی نخواهد بود.
اردشیر زارعی قنواتی

تحلیل : روزنامه اعتماد (www.etemaad.com)

http://aftab.ir/news/2009/apr/21/c1c1240301311_politics_world_georgia.php