آیا «سرمایه داری» می میرد؟
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۳  

فریدون خاوند (تحلیلگر اقتصادی)

 بحران مالی سال ۲۰۰۸ میلادی، که آمریکا و اروپای غربی را در بر گرفت و خطر گسترش آن به قدرت های نوظهور همچنان وجود دارد، در تاریخ اقتصادی جهان به منزله رویدادی بسیار مهم به ثبت خواهد رسید.

طوفانی که در ماه های سپتامبر و اکتبر بانک ها و بازار های سهام جهان را در بر گرفت، حتی اگر فرو نشسته باشد، خسارت های کلانی به بار آورده که جبران آنها به زمان نیاز دارد.

بحران سال ۲۰۰۸ نخستین بحران نظامی که «سرمایه داری» نام گرفته نیست و آخرین آن نیز نخواهد بود.

 ولی عمق و دامنه آن فرصتی تازه در اختیار معاندان و منتقدانش قرار داده تا یکبار دیگر افول و حتی فرو ریزی نزدیک آن را پیش بینی کنند و زمینه به خاک سپاری اش را فراهم آورند.

در ایران نیز «اصولگرا» ترین گرایش های درون نظام اسلامی، همزمان با بقایای سازمان های کمونیستی، با تکیه بر بحران مالی، از «پایان نظام سرمایه داری» سخن می گویند.

دو نظام

«سرمایه داری» صنعتی، که لیبرالیسم اقتصادی  و یا اقتصاد آزاد نیز نامیده می شود، از آغاز پیدایش خود در اروپای اواخر قرن هیجدهم میلادی تا امروز، با بحران های ادواری زیسته و هر بار، چابک تر و نیرومند تر، از دل طوفان سر بر آورده است.

بحران در ذات نظام سرمایه داری جای دارد و دانشجویان علم اقتصاد، از نخستین سال تحصیلشان در دانشگاه، تئوری بحران را می آموزند. آنها همچنین یاد می گیرند که در قرن نوزدهم میلادی، شماری از فیلسوقان و اقتصاد دانان اروپایی، که کارل مارکس مهم ترینشان بود، برای رهایی از بحران، خروج از سرمایه داری و پایه ریزی نظام سوسیالیستی را پرهیز ناپذیر دانستند. حاصل کار این نظریه پردازان در نظام شوروی تبلور یافت که پایان کار آنرا همه می دانند.

اما به رسمیت شناختن بحران به عنوان یکی از ویژگی های اقتصاد آزاد، به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست. در دویست سال گذشته علم اقتصاد به اهرم های تازه و موثر برای مقابله با عدم تعادل های اقتصادی دست یافته و توان پیشگیری آن افزایش یافته است.

با اینحال عدم تعادل ها گاه به گونه ای غیر منتظره و ناشناخته ظاهر می شوند و در این صورت، باید از راه آزمون و خطا به تعدیل و مهار آنها پرداخت.

در دو قرن گذشته، جهان دو نظام اقتصادی را تجربه کرده است : سوسیالیسم و سرمایه داری.

 در نظام سوسیالیستی مالکیت در انحصار دولت است، تولید بر برنامه ریزی تکیه دارد و از رقابت خبری نیست. در نظام اقتصادی لیبرال، مالکیت جنبه خصوصی دارد، رقابت هم در درون و هم با خارج قاعده حاکم بر فعالیت اقتصادی به شمار میرود و تولید متکی بر ابتکار های فردی است.

در قرن بیستم میلادی، بحران هایی سترگ دامن سرمایه داری را گرفت، به ویژه بحران ۱۹۲۹ که چونان زمین لرزه ای ویرانگر اقتصاد ایالات متحده و شماری از کشور های اروپایی را در هم کوبید. در آن سال و سال های پس از آن، نظریه پردازان نظام جوان شوروی تردیدی نداشتند که پیش بینی مارکس درباره پیروزی محتوم سوسیالیسم بر سرمایه داری سر انجام به تحقق پیوسته است.

 آنزمان گذشت و امروز، در سال ۲۰۰۸ میلادی، هفده سال است که شوروی به تاریخ پیوسته، و مارکس نیز دیگر در زمره فیلسوفان مطرح جهان نیست.

«فضیلت» و «رذیلت»

بحران هم ضعف نظام سرمایه داری به شمار میآید و هم نقطه قوت آن است. ضعف از آنرو که تعادل ها، طی دوره ای کم و بیش طولانی، در هم می ریزند، جامعه متلاطم میشود و شماری از شهروندان زیان می بینند.

ولی در همان حال، بحران تمامی ضعف های اقتصادی را به گونه ای عریان به نمایش میگذارد، دروغ ها را بر ملا میکند، واحد های بیمار تولیدی و مالی را از صحنه میراند، و حباب های مصنوعی را می ترکاند.

دوران هفتاد و پنج ساله شوروی ظاهرا بدون بحران گذشت. نظام مارکسیستی ـ لنینیستی طی این دوران طولانی نه با تورم روبرو شد و نه نرخ رشد آن کاهش یافت. در «بهشت سوسیالیسم» همه کار می کردند و اعتصاب و اعتراض مفاهیمی بودند ناشناخته.

 با اینهمه مغازه ها به گونه ای اندوه بار از کالا خالی بودند و دستیابی به «جهنم سرمایه داری»، به آرزوی بزرگ کسانی بدل شده بود که تبلیغات رسمی آنها را انسان های «طراز نوین» می نامید. 

طی همان  دوران، نظام های لیبرال با تکان های بیشمار روبرو شدند، ولی اجازه دادند که اقتصاد به گونه ای صادقانه علامت های خطر ر ابر ملا کند.

 در نظام سوسیالیستی همه چیز «فضیلت» بود و به ناچار کار به جایی رسید که همه میدانیم. در عوض نظام لیبرال چنان سازمان یافته که «رذیلت» ها را به نمایش می گذارد تا شاید زمینه زدودن آنها فراهم شود. این راز بقای جوامع لیبرال است. زیستن با بحران و تلاش برای غلبه بر آن بهتر از تن سپردن به دروغ و سقوط در ورطه فاجعه است. 

در واپسین دهه های قرن بیستم میلادی، «سرمایه داری» از بستر های قدیمی خود در اروپای غربی، ایالات متحده آمریکا و ژاپن خارج شد، به ده ها کشور تازه با صد ها میلیارد جمعیت رخنه کرد و بخش بسیار وسیعی از سیاره زمین را در بر گرفت. 

 حتی چین، با حفظ نظام کمونیستی خود، برای رهایی از انحطاط و دستیابی به ثروت، اصول اقتصاد آزاد را پذیرفت. کانون های بزرگ پویایی اقتصادی، در آسیا و آمریکای لاتین، با اقتصاد های پیشرفته به رقابت پرداختند. فرآیند «جهانی شدن» میلیارد های انسان را، که زمانی به اردوی «دوزخیان زمین» تعلق داشتند، از «حاشیه» به «متن» اقتصاد بین المللی منتقل کرد.

همزمان با «جهانی شدن» و گسترش اقتصاد آزاد به بخش بزرگی از زمین، بحران های اقتصادی به سرعت از کشوری به کشور دیگر و از منطقه ای به منطقه دیگر میروند. در این شرایط دیگر نمی توان طوفان را در یک کشور مهار کرد، به ویژه اگر این کشور از اقتصادی نیرومند و تاثیر گذار بر سایر اقتصاد ها برخوردار باشد. پیشگیری بحران، و مهار آن، به مشاوره و همکاری رهبران سیاسی و اقتصادی در سراسر جهان نیاز دارد.

http://www.radiofarda.com/Article/2008/10/14/f3_capitalism_crisis.html