« دیگر سیلی هم صورت شان را سرخ نمی کند»
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳٠  

رویا کریمی

آنها نه نام دارند و نه نان، آبرو داری می کنند و با سیلی صورت سرخ نگه می دارند. روزگاری در هر محله، چند تایی پیدا می شدند که آبرودار بودند و هیچ گاه دست پیش کسی دراز نمی کردند؛ فقیر بودند، و این نام چنان آبرو و عزتی در میان مردم داشت که دراویش نیز خود را فقیر می نامیدند. نان شان جو بود، که آن زمان ارزان ترین بود و قوت شان، اشکنه، که گاهی تنها آب بود و کمی روغن و فلفل، و گاهی هم کمی کشک، به آن رنگ می داد.

آنها اما، ۳۰ سال پس از انقلاب  اسلامی، نام شان را تغییر داده اند. آنها که دیگر اکثر محله های شهرها را پر کرده اند، اقلیت محسوب نمی شوند.

 اکثریتی هستند که دیگر هیچ سیلی  صورت شان را سرخ نمی کند. خونی در رگ های شان نمانده است که به زیر پوست صورت آنان بدود.

جمشید اسدی، اقتصاددان ساکن پاریس، در تعریف فقر به « رادیو فردا» گفت:« به لحاظ اقتصادی، فقر یعنی این که درآمدهای یک فرد، پاسخگوی هزینه های آن فرد نیست. به طور متوسط، باید در روز ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ کالری به بدن هر فرد برسد و در صورتی که نتواند هزینه این میزان کالری را تامین کند، فقیر محسوب می شود.»

به نوشته رسانه ها در ایران، عبدالرضا مصری، وزیر رفاه و تامین اجتماعی ایران، گزارش بانک مرکزی مبنی بر وجود ۱۴ میلیون ایرانی زیر خط فقر را آماری بر اساس « برداشت های مقطعی و محدود آدم ها» دانسته و گفته است: مسئولیت نداریم عزت ها را بشکنیم و حق نداریم مهر فقر را بر پیشانی کسی بزنیم.

 

 به گفته آقای مصری، کسی که درآمدش با هزینه زندگی اش یکی نیست، فقیر نیست، بلکه فردی « باقناعت» است.

حال، گستره این افراد با قناعت، روز به روز گسترده تر می شود. تا جایی که یکی از اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی گفته است: «اگر افراد در جامعه درآمدی کمتر از ۵۰۰ هزار تومان داشته باشند، زیر خط فقر هستند. یعنی در حال حاضر، نیمی از کارمندان دولت نیز زیر خط فقر هستند.»

اما تنها این کارمندان نیستند که کمتر از ۵۰۰ هزار تومان در آمد دارند، فرشاد، پزشک عمومی ساکن یکی از شهر های بزرگ شمالی ایران، نیز با اشاره به در آمد ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومانی خود به «رادیو فردا» گفت:« با حدود ۱۰۰ ساعت کار در هفته، در آمد متوسط من ماهی ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان است.»

برای گرداندن زندگی سه نفره این خانواده ، فرشاد و همسرش هر دو کار می کنند.

با این حال، تنها در یک شب جشن تولد تنها پسرش، یک پنجم حقوق ماهانه اش هزینه می شود؛ آن هم برای تنها ۱۰ میهمان.

فرشاد گفت:« تعداد مدعوین کاملا محدود بودند و از مهمان ها هم با غذای سبکی پذیرایی کردیم. با این حال، حدود ۶۰ هزار تومان هزینه شب تولد پسرم شد.»

اما در جنوب ایران نیز اوضاع چندان بهتر نیست، حتی اگر مجرد باشی و سرباز، هزینه ها بیشتر از درآمد است.

محمد، سرباز در جزیره کیش، به رادیو فردا گفت:« من ماهی ۳۰ هزار تومان حقوق می گیرم که هیچی محسوب نمی شود.»

براساس آخرین گزارش بانک مرکزی، خط فقر برآورد شده در سال ۸۳ بر پایه ۵۰ درصد میانگین هزینه ماهانه، برای هر فرد شهری، ۷۲ هزار و ۶۵۰ تومان بوده است. اما همین رقم برای هر فرد در سال ۸۵ که اولین سال کامل ریاست جمهوری احمدی نژاد است، به ۹۶ هزار و ۹۵۷ تومان رسیده است.

 نتایج خط فقر در سال ۸۴ نیز ۱۳ درصد و در سال ۸۵ معادل ۱۸ درصد نسبت به سال قبل به طرف بالا جابه جا شده است.

این در حالی است که قیمت مواد غذایی در ایران روز به روز افزایش می یابد. از جمله، بر اساس گزارش رسانه ها، قیمت یک کیلو گوشت گوساله، ۹۰۰۰ تومان  و  قیمت یک کیلو مرغ ۱۶۵۰ تومان است.

 

 با این حال، مواد غذایی تنها یکی از اقلام هزینه بر زندگی انسانی است. تامین لباس، هزینه مسکن، تحصیل و درمان، از عادی ترین هزینه های روزمره انسانی محسوب می شوند.

جمشید اسدی  در مورد دلایل بروز فقر در جوامع گفت: «متاسفانه روز به روز تعداد فقیران کشوری که بر بزرگترین میادین نفت و گاز نشسته است، بیشتر می شود. به ویژه از زمانی که آقای احمدی نژاد بر مسند ریاست جمهوری نشسته است. او ساده ترین آموزه های اقتصاد را نیز به کار نمی گیرد. شعار ایشان زمانی که به ریاست جمهوری رسید، این بود که ثروت ایران را میان مردم تقسیم خواهد کرد. این کار نشدنی است و سبب فقیر تر شدن مردم می شود.»

اما به نوشته رسانه ها در ایران، وزیر رفاه جمهوری اسلامی همچنان معتقد است و می گوید که « نمیدانم چرا از میان هزاران مساله، خبرنگاران می روند سر مشکلی (خط فقر)که از ۷۰ میلیون نفر جمعیت کشور شاید مشکل ۱۰ نفر هم نباشد.»

http://www.radiofarda.com/Article/2008/10/20/f6_Iran_Poverty.html